روحاني، آمريکا رو ول کن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوتی در دانشگاه_قسمت۲

سلام.

۱-سر کلااس ریاضی مقدماتی بودم که کلی براش خوندم خوندم  و نمره ام شد ۱۶/۷۵ و بدبختبش اینه که درس به راحتی حذف شد و نمره اش هیچ جا ثبت نشد، افسردگی گرفتم اخه نمره خوبه ترمم همین بود بسکه باهوش بودم.

۲-درس ادبیات فارسی رو برش داشتم که استادش خیلی حاضر جواب بود یعنی تیکه مینداختیم جوابمونو میداد اونم با شعر من هم مثل بچه مثبتاا کتاب رو جلو روم باز کرده بودم و نشسته خواب میبودم که ناگهان یک دست محکمی پس گردنم خورد، به بقل دستیم گفتک مرز داری؟

گفت نه استاد گفت بزن اقای صفری از خواب بیدار بشه و بهم میگه ته کلاس جای تو نیست بفرما سر کلاس پیش این دوستمون بنشین من هم ایشون رو دیدم بر دلم نشیت و باهاش سلام علیک و بقل پسرونه کردم:)) و من همش این صفحه شعر رو گمش میکردم چون اون روز ۲۰ دقیقه دیر سر کلاس میرسیدم و وقتی میومدم سز کلاس و سر جام اروم میگرفتم بعد ۳ دقیقه استاد میگفت اقای صفری بخون بیت ۳ ص۶۷ را من هم تا میومدم پیداش کنم کلی فحش بی حواسی میخوردم:(

و اخرش هم باهاش کنار نیومدم و درسمو حذف کردم، به همین راحتی.

۳-یه درس داشتیم به نام معارف و این جور چیزا بود که درسش تموم میشد هم کلاسی هام درباره صیغه کردن دختر و روابط ازش میپرسیدن و اون هم خیلی زیبا پاسخشونو میداد و من هم اون زمان درد عاشقی به سرم نزده بود:(

خیلی بیشعور بودن همکلاسیهام از هر سوال بیخودی درباره چگونگی روابط جنسی ازش میپرسیدن، ادمای .....

  • مستر صفری

سوتی های بنده در دانشگاه_قسمت ۱

سلام‌.

من، ترم اول دانشگاه، ۲ سال پیش.

۱-روز اول دانشگاه ادای خرخون ها رو در اوردم و ساعت یه ربع به هشت سر کلاس ۳۰۲ طبقه ۳ دانشگاه با نشاط رفتم و کلاس خالی بود و من هم سر به زیر رفتم خونه.

۲-هفته سوم که دانشجوها زحمت کشیدن و اومدن دانشگاه، روز سه شنبه که کارگاه موتورهای دیزلی داشتم که سر کارگاه به یه پسر که دیدم فکر میکنه یه خریه دعوام شد و همو زدیم و زدیم و زدیم.

۳-همون کارگاه موتورهای دیزلی پمپ سوخت خودرو کامیونو که باز میکردم حواسم نبود، یه فنرش

ازاد شد و کل بدنم رو همراه با پیچ هاش مخاطب قرار داد.

۴-همون روز صبحش،  کارگاه برق داشتم که سر کلاس گیج و منگ میزدم و به استاد میگفتم با اشاره اره درست میگی و بعد  سر عملی کردن حرفاش گیج میزدم و ازش فحش میخوردم و مثل منگا هیچی بهش نمیگفتم ولی جلسه اخر پایخشو دادم.

  • مستر صفری

بوسه ای بر باران

آن کس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند!
دوستان عزيز غير بلاگري
Designed By Erfan Powered by Bayan