روحاني، آمريکا رو ول کن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

بزغاله

سلام.

10 سالم بود که در نیمه های یک شب برفی، یکی از بزهامون زایید، با مادرم رفتم توی آغُل1 آتش روشن کنیم کنار بزغاله تازه به دنیا اومده داخل یک تشت مسی تا سرما نخوره و از دنیا نره و خیلی هم این کوچولوی نانازی، ناز بودا.

من خودم تا یک ماهگیش، همش بقلش میکردم و حتی بوسش هم میکردم، و چون بزغاله جنسیتش نر بود، یه یه ماهی که بزرگتر شد، با شاخ هاش بازی می کردم، خیلی زور میزد تا دستم را که مقابل شاخش قرار داده بودم را سوراخ کنه، و هی فشار میداد ولی دو سه بار کف دستم را زخم کرد و یکم هم جاش تا 10 دقیقه میسوزید.

و گاهی وقت ها حتی بقل دهنش علف میکرفتم تا بخوردشون و خیلی قشنگ میخوردشون.

یکم که بزرگتر شد، می دوید دنبالم و خیلی باهام بازی می کرد و من هم عاشق این کارش بودم و بزرگتر از الانش که میشد، دیگه کمتر برام ناز بود.

و گاهی وقت ها که به صحرا بزهارو میبردم، بزغاله ها کنار بزها بازی بازی میکردند تا به سر لته2 که سر باغمون بود برای چرا برسن، وقتی من با یه بقل علف بطرف بزها و بزغاله ها می امدم، بزغاله ها طرفم میدویدن و من براشون علف ها رو روی علف های خشک و شاخه درخت هایی که براشون بریدیم و برگ هاشونو خورده بودند میریختم و اون ها خیلی خوشکل میخوردندشون.

+نکته مهم: علف ها رو روی خاک بریزید، بزها و بزغاله ها آنرا نخواهند خورد.

و گاهی وقت ها یکم به کتک کاری با شاخش روی می اورد و اون زمان که داخل خیابون روستامون بود، بچه های کوچک محله رو با شاخش اذیت میکرد و تا شش، هفت ماهگی که عمر میکرد، برای یک نذری ای، چیزی ( دقیقا یادم نیست) او را کشتیم.

*نکته خیلی مهم*: تمامی عکس ها متعلق به وب های اینترنتی و جمع آوری شده توسط گوگل هستند و هیچ کدام از عکس ها، عکس های من از اون وقوع پدیده نیستند.


1-محل نگه داری گوسفندان در روستا که محیطش تقریبا 60 مترم نمیشه.
2-دشت زار محدود شده، یعنی یک تیکه از زمین دشت زار.


  • مستر صفری

بوسه ای بر باران

آن کس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند!
دوستان عزيز غير بلاگري
Designed By Erfan Powered by Bayan