روحانی، آمریکا رو ول کن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

یادی از گذشته

در «باز باران» های این حوالی دختری رنگین کمان به دست را می شناسم با گیسوان بلند غمگین و چشم هایی مثل یک جفت گوشواره فراموش شده که مرا در هر دیدار با خودش به دیروزهای زیبایی اش می برد. به خواب نرم زمین، کنار کوچه های قصه گو که زندگی شمار قدم هایمان بودند، آن روزهای پاک، آن باران های مست، آن دو کبوتر دیوانه که هنوز هم سر می خورند و با لجاجت به فراز و فرودهای آسمان قلاب می شوند.
چرا یادم نیست کدام خط پیشانی، سرنوشت ما را آشنای درد کرد.
کدام دست، سبزه عشق ما را گره زد که این همه دوستی را از هم دوریم.
چقدر دلم هوای باران خورده میخواهد و باران نفس کشیده در هوای معطر دوستی و آن دو پرنده را با بال های جوانه زده در طوفان. آن قهرهای بهشتی، با تمام دلبستگی هایش را...
خوب می دانی که عشق یک بخش است، اما جاودانه پهنه زندگی...


کتاب: معجزه الفبا_گذشته_نسرین حیایی تهرانی
  • مستر صفری
سلام:)

خیلی قشنگ یود:(
قربون دل مهربونت:)
علیک سلام عزیز خانم:)

اره، ولی یکم اندوه داشتا، بسوزه عاشقی:(
عزیز دلمی آروشا جان:)😍😍
سلام :)

قشنگ بود مستر صفری عزیز ...
علیک سلام:)

اره خیللیی، لطف داری عزیز جان:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

بوسه ای بر باران

آن کس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند!
دوستان عزیز غیر بلاگری
Designed By Erfan Powered by Bayan