روحانی، آمریکا رو ول کن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

#دلم میسوزد

و دلم میسوزد برای آن ها دلار 18000 تومانی خریدند و با پایین آمدن دلار به خاک سیاه نشستند!

  • مستر صفری

دانشکده فنی و حرفه ای بروجن

سلاام

یادتونه من گفتم داشتم برا کنکورم میخوندم!

نتیجشم گرفتم.

دانشکده فنی و حرفه ای بروجن/کارشناسی مکانیک خودرو/روزانه قبول شدم!

و این هفته هم ترمم شروع شد و از شنبه تا دوشنبه، کلاس درس دارم!

و خوابگاهی هم شدم!

  • مستر صفری

مترو، حیوان نجیبی است!

مترو حیوان نجیبی است!

تصور کنید پنجاه سال پیش از کودکان دبستانی در یک دهکده دور در ایران خواسته اند که درباره مترو انشا بنویسند.

در ضمن معلم برای آنان توضیح داده است که: مترو گونه ای از حمل ونقل زیرزمینی است که در زیر زمین جریان دارد، چند نمونه از انشاهای نوشته شده را  درزیر می خوانیم:

انشا اول:

من در ابتدا باید بگویم که مترو حیوان مفیدی است. مترو حیوانی است که در زیر زمین زندگی می کند و آدم ها برای بارکشی و سواری از آن استفاده می کنند.

حتی این حیوان آنقدر مفید است که از شیر و پهن آن هم در شهرهای خارج استفاده

می شود. حتی مردم خارج برای شخم زدن زمین هایشان آن را به خیش می بندند.

مترو حیوان نجیبی است چون می گویند مردم چند نفری پشت حیوان می نشینند ولی آخش هم در نمی آید، نه مثل خرِ مش عباس که دیروز ما سه نفری پشت آن نشسته بودیم، آنقدر نانجیبی و لگد پرانیکرد که هر سه تامان روی زمین افتادیم.

پدرم می گوید: اگر مرو به روستای ما بیاید تمام علوفه مان را یک روزه می خورد ولی عوض آن با گوشتش می شود همه مردم شهر را سیر کرد.

پدرم می گوید: خوردن گوشت مترو مکروه است. حکم گوشت خر را دارد. من به پدرم

می گویم بیا گاو هایمان را بفروشیم و مترو بخریم. پدرم می گوید چیزی که زیر زمین راه

برود، به درد ما نمی خورد و به درد همان خارجی ها می خورد که هیچ چیزشان شبیه

آدمی زاد نیست.

ما از این انشا نتیجه می گیریم که مترو حیوان خوب و به درد بخوری است و هر کس یک جفت از آن را باید داشته باشد.

انشا دوم:

بر همگان واضح و مبرهن است که مترو یک نوع کرم خاکی بزرگ است که در زیر زمین تونل می کند.

شاید هم یک نوع جانور موذی است که در قنات های خارج وجود دارد. مردم آنجا پول

می دهند تا سوار این جانور شوند.

ممکن است یک روز مترو زمین را بکند و از روستای ما سر در بیاورد، ما آن وقت باید با بیل آنقدر مترو را بزنیم تا بمیرد یا فرار کند چون مترو زمین های کشاورزی ما را خراب می کند

و احتمال دارد آب قنات را نجس کند.

پدرمان می گوید: من اگر مترو را ببینم، می فرستمش خانه کدخدا را خراب کند که خانه

خرابمان کرد.

ننه مان می گوید: مرد این حرف ها را نزن یک وقت به گوشش می رسد.

پدرمان می گوید: من توی خانه خودم هم نمی توانم حرف بزنم.

 ما آرزو داریم اگر یک وقتی مترو به روستای ما آمد خانه های بین خانه ما و خانه حسن این ها را خراب کند تا ما با هم همسایه شویم.

ما از این انشا نتیجه می گیریم که مترو جانور موذی و به درد نخوری است و روستا ها را خراب می کند.

انشا سوم:

من باید در مورد مترو بگویم، که آنچه بر همگان واضح و مبرهن است این است که این

جانور مال از ما بهتران است که در زیر زمین زندگی می کنند.

و ما نباید به آن فکر کنیم چون از ترس، شب ها خوابمان نمی برد و حتی نمی توانیم

شب ها تنهایی دست به آب برویم.

اجنه شب ها سوار مترو می شوند و تمام زیرزمین را می گردند و اگر کسی شب ها آب

جوش روی زمین بریزد، مترو را می سوزاند و اجنه هم او را نفرین می کنند و او دیوانه

می شود.

مش حسن می گوید: یک شب در دره جنی باغش را بیل می زده، که یک دفعه بیلش به

مترو گیر می کند و مترو از زمین بیرون می آید و او را تا ده دنبال می کند.

مش حسن، مترو را به ظفر جنی قسم می دهد که او را ول کند و مترو هم به او

می گوید: که دفعه آخرش باشد که شب ها باغش را بیل می زند.

مش حسن می گوید: از آن شب به بعد هر شب خواب مترو عصبانی را می بیند که

دنبالش می کند. مش حسن ما را نصیحت می کند که دست از سر مترو برداریم و

انشایش نکنیم.

ما به او می گوییم که این موضوع را آقا معلممان داده. مش حسن می گوید: آقا معلمتان غلط کرده با تو.

مرتیکه فکر می کند حالا که از شهر آمده می تواند هر چه خواست توی کله بچه های ما فرو کند.

ما از این انشا نتیجه می گیریم که: درباره مترو نباید انشا بنویسیم چون اگر این کار را

بکنیم، از ما بهتران ما را اذیت می کنند و حتی اگر معلممان هم گفت، این کار را نباید بکنیم.

حالا تصور کنید جایزه بهرین انشا سفر به اروپا و بازدید از مترو باشد و صاحبان این سه انشا هم انتخاب شده باشند.

+هدف چالش ماجده خانم کاشتن یه لبخند کوچولو روی لب بلاگرهای عزیز دل است؛

من هم با طنز بالا از کتاب لاف توشک علیر ضا لبش جان؛ لبخندی روی لب های شما

بلاگری های عزیز حتماً می کارم!

  • مستر صفری

وبلاگ نویسم؛ هم مجازی هم حقیقی ام!

من یک وبلاگ نویسم و توی وبلاگم از زندگی خودم و موضوعات دیگر می نویسم (!) و انگار در دنیای واقعی دارم پشت تریبون برای 60 نفر (دنبال کننده هام) بیننده و شنونده فوق العاده؛ حرف میزنم!
گاهی اوقات اتفاقی که توی زندگیم رو در وبلاگم به نحوی توضیح می دهم که انگار تمام بلاگرها مثل دوست واقعی یا حقیقی پشتم هستن و به دونه دونه کلمه هام گوش میدن و من از نظرشون، درباره حرف هام خوشحال میشم و در آسمان ها سیر می کنم!
وقتی غمگین و عزادارم؛ دوستان بلاگریم مثل دوستای واقعی برای تسکین غمم، قدم پیش می گذارند!
و وقتی شادم؛ در شادیم مثل دوستای واقعیم شرکت می کنند و با هم کلی شادی و خوشحالی مجازی می کنیم!
مثل یک دوست واقعی با همیم و نمیگذاریم هیچ فردی به همدیگر توهین کند
و با توهین کننده برخورد می کنیم!
و گاهی وقت ها از دوستان واقعی هم بیشتر برای بهتر کردن هم با معرفی کتاب و موسیقی و شرکت در چالش ها تلاش می کنیم!
و در کل؛ دوست مجازی و دوست حقیقی هیچ فرقی با هم ندارن!
+چالش رادیو بلاگی ها
گفتن 100 کلمه یا واژه، ولی من چندین موضوعی نوشتم که خوندنش آسون باشه!
+چالش: من وبلاگ نویسم... من زنده ام!
از:
1-برگ سبز
2-بانوچـ ـه
3-انـ ـــار
و دنبال کننده های عزیز دل دیگرم؛ می خواهم در این چالش شرکت کنید.

  • مستر صفری

#وقتشه

به نام آفریننده من وشما

برنامه #وقتشه کامران تفتی رو حتما اکثرتون دیدین؛ من میخوام برداشت خودم رو از یک برنامش بگم!

من از اول برنامه که کامران جان شروع به سوال پرسیدن می کرد با اشتیاق می دیدم چی میگن

مردم و نظر خودم رو با نظر مردم مقایسه می کردم و می دیدم درسته نظرم یا نه!
بعدش که اولین مهمانش میاد و شروع ازدواجش رو می گه و می گه من هنگامی که دختر خانم رو دیدم یا تو کتابخانه

دیدمش و یا خونه دوست بابا مامانم و یا معرفی شده اقوام بوده و ....! عاشقش شدم و یک ریال اون زمان در بساط

نداشتم و رفتم ازدواج کردم باهاشون و وضعم بهتر شد و کارآفرین و پولدار و شرکت دار و...شدم و من میگم من از این

مرد چی کم دارم؟

من هم میرم با خانواده اون دختری که عاشقشم حرف میزنم و میگم من عاشق دختر تونم و چندین ریال بیش در بساطم

ندارم و میخوام بعد از ازدواج با دخترتون اون رو خوشبخت کنم و بعد ازدواجم سرم توی راه بیاد و یه کار درست حسابی

برای خودم انتخاب کنم و با درآمدش دخترتون رو خوشبخت کنم!

و یکی از مهمان هاش گفتم، مهریه ازدواج ما همش 1 سکه بود و دوباره میزد تو سرم برم خواستگاری!

و وقتشه که تموم می شد، به خودم گفتم تو این روزگار خوش بینانه ترینش باید کلی پول خواستگاری

و عروسی بدهم و توی این دلار 10000 تومنی، نمی ارزه ازدواج کنم و همین بتونم خرج خودم رو در بیارم

خداروشکر کنم!

و شما هم دوست داشتین، برداشتتون رو از یک قسمت از وقتشه رو بیان کنید!


  • مستر صفری

راز یا توصیه هایی برای قورت دادن قورباغه ها

۱- مختان را خانه تکانی کنید. مواظب باشید زیاد تکان تکانش ندهید. اگر از مختان تا به حال استفاده  نکردهاید، بگذارید همین طور بسته بندی شده باقی بماند. اگر از مختان سوء استفاده  کردهاید، جلوی  بچهها و جایی که خانواده زندگی  میکند،  خالیاش نکنید. اگر کسی مختان را خورده،  مخاش را تلیت کنید. اگر کسی مختان زده،  مخاش را آنقدر بزنید تا آدم شود. اگر مختان معیوب است به ادامه  توصیههای ما گوش دهید. خلاصه مخ تارید .

۲- زندگی را در آغوش بفشرید. گفتم زندگی را در آغوش بگیرید با ناموس مردم چه کار دارید؟ این طوری زندگی شما را در آغوش  میگیرد و اگر برادر یا پدر ناموس مردم پیدایش شود، طوری ولتان  میکند که با سر به زمین بخورید. به دامان طبیعت بروید و با خودتان زمزمه کنید: همه چی آرومه. من چقدر شل مغزم. فقط مواظب باشید کسی آن دور  وبرها نباشد. برایتان حرف در  میآورند. پیش در و همسایه خوب نیست .

۳- اگر زیادی احساس خوشبختی  میکنید؛ ازدواج کنید. دوره فلاسفه به پایان رسیده و بعد از ازدواج یک اتفاق بیشر برایتان  نمیافتد، بدبخت  میشوید. به هر حال از بلاتکلیفی و الکی خوشی بهر است. حداقل یک درد مشرک با همسرتان پیدا  میکنید و هر روز و شب همدیگر را فریاد  میکنید .

۴- بخشنده باشید: اگر کسی با جوراب گِلی روی بالش شما راه رفت، موقع خواب روی بالش و ملحقات بالشش راه نروید. اگر کسی سوسک در چای شما انداخت، موش توی  قهوهاش نیاندازید. اگر کسی شما را به نام حیوانات اهلی صدا کرد، او را به نام جانوران موذی صدا نکنید. اگر کسی اعصابتان را خط خطی کرد، بدنش را خط خطی نکنید. اگر دچار گاز گرفتگی شدید، کسی را گاز نگیرید. اگر کسی دنبالتان کرد، حتما فرار کنید. اگر کسی زیر آبتان را زد، جوری توی گوشش بزنید که نفهمد از کجا خورده است. بخشش هم حدی دارد .

۵- شاد باشید: بخند به روی دنیا، تا دنیا آن روی سگش بالا نیاید. اگر قرض بالا  آوردهاید و بدهکارید، بخندید. زندان هم خوش یهای خودش را دارد. اگر از کارتان اخراج  شدهاید بروید و به کارفرمایتان بخندید. اگر از همسرتان جدا ش دهاید بروید و به مادر زنتان بخندید. خلاصه جوری به دنیا بخندید که دنیا جرات نکند به شما بخندد .

۶- سفر کنید: تا خام هستید سفر کنید. اگر پخته شوید دیگر کار از کار  میگذرد. در سفر ،جوجه کباب را فراموش نکنید. البته به مرغ و خروس مردم هم کاری نداشته باشید. سر جای پارک و جای چادر زنی با دیگران دعوا نکنید. اصلا  نمیخواهد بروید سفر. توی خانه بمانید. چون ممکن است اتوبوستان چپ کند یا قطارتان از ریل خارج شود یا خدایی نکرده هواپیمایتان توپولف باشد .

۷- چیزهای مصنوعی را از زندگیتان دور بریزید. اگر احساس پیری  میکنید  دندانهای مصنوعی همسرتان را دور بریزید تا دیگر نتواند شما را گاز بگیرد. فقط اشکال کار اینجاست که بعدش مجبور  میشوید، آدامسش را برایش بجوید و  شبها که برای خوردن آب از خواب بیدار  میشوید، آب دیگر مزه دهان همسرتان را  نمیدهد و بعد از خوردن آب،  دندانهای همسرتان را در دهانتان حس  نمیکنید .

۸-  عادتهای بد را ترک کنید. منظورم  عادتهایی مثل سیگار کشیدن بود نه همسرتان.


فصل دو کتاب لاف توشک علیرضا لبش.


  • مستر صفری

چالش #روز من

با نام خدای مهربانی ها

چالش -#روز من- را شروع می کنم.

در این چالش میخواهیم بدونیم تو یک روز چه کاری انجام می دهیم و چقدرش رو هدر می دهیم!

تا کمی از وقت هدر دهیمون کم کنیم تا یکم به سوی موفقیت برداریم و واقعاٌ خسته کنندس!

این چالش توسط «ناشناخته❤.)» مطرح شده است.

تاریخ:30/05/1397

روز سه شنبه


05:00تا06:00  نماز و قرآن خواندن

06:00تا07:00  دانلود فیلم و برنامه اندرویدی و...

07:00تا07:30  صبحانه میل کردن

07:30تا08:30 تماشای تلوزیون-صبح بخیرایران-حالاخورشید

08:30تا12:00 کار و بار

12:00تا13:00 استراحت

13:00تا15:00 نماز و ناهار و کتاب خواندن

15:00تا19:00 کار و بار

19:20 کلاه قرمزی و استراحت

20:00تا 21:00 نماز و شام

21:00تا22:30 نقطه چین

22:30 تا 23:00 بررسی تلگرام و بلاگ


امروز به پایان رسید.

دعوت می کنم از دوستان عزیز بلاگری برای محک خود در این چالش شرکت کنید.

دعوت می کنم از 1-برگ سبز خانوم 2-ملینابانو 3-دنیای وبلاگی من 4-زهراخانوم 5-!…سه نقطه های دل لیمو...!6-کاغذ سفید یا سمیراخانوم 7-بانوچـ ـه و تمام دوستان بلاگری و غیر بلاگری مشاهده کننده پستم

تا در این چالش شرکت کنند و خود را محک بزنند.

  • مستر صفری

450 درجه ی فارنهایت

من حال و حوصله پیچوندن و دراز نویسی رو ندارم و خلاصه نویسی می کنم.

بریم سراغ اصل مطلب:
نیوتد خان؛ چالشی در نظر گرفتن و اون اینه که: از کتاب هایی که خوندین، کدومش رو دوست داشتین و یا مطالبش بیشتر به کارتون اومده رو در وبتون نام ببرید؛ با این کار خودکار در چالش شرکت می کنید.


من کتاب بسیار خوانده ام!
من از کتاب های:«راهنمای درست نویسی و ویراستاری-ابوالفتح قهرمانی»، «لاف توشک-علی رضا لبش»و «کلیدهای توانایی و اعتماد به نفس-مینا غفّاری» خیلی خوشم میاد.
و مقداری کم از کتاب «کلیدهای توانایی و اعتماد به نفس-مینا غفّاری» براتون می نویسم؛ تا شما هم در خواندن این کتاب با من شریک بشید:
همیشه به افرادی که از شما مقام بالاتری دارند، این احساس سروری را بدهید.
هیچگاه برای نشان دادن استعداد و توانایی خود به آنها زیاده روی نکنید بلکه برعکس در مقابل آنها همیشه به صورت انسانی نادان و ضعیف جلوه کنید.
در این صورت دستیابی به موفقیّت حتمی خواهد بود.

نمایی از سه کتاب:
1-راهنمای درست نویسی و ویراستاری-ابوالفتح قهرمانی
2-لاف توشک-علی رضا لبش
3-کلیدهای توانایی و اعتماد به نفس-مینا غفّاری


بهره ای که از سه کتاب بالا برده ام:
شماره 1: برای بهتر نوشتنم و درست نوشتنم و پاسداری زبانم، میخوانمش!
شماره2: برای گذاشتن لبخندی بر لب خودم میخوانمش.
شماره3:اعتماد به نفسم را با روش هایی جالب و طوفانی بالا می برد!
  • مستر صفری

عمه جان خداحافظ...

یادش بخیر دوران کودکیم، برای خرید نوشابه و بیسکویت به مغازه اش می رفتم و بعد از خرید، میل می کردم.

و این قدر خوشمزه بودن آن وقت که حد نداشت!

من زمان 10 سالگیم را می گویم!

ساعت ها و روزها و سال ها گذشتند و این ماجراها، برایم خاطره شدند و خاطرات شیرین و تلخ.

الان که 23 سالمه، 13 سال از اون نوشابه خوردن میگذره و دیگر عمه ای (عمه پدرم) وجود ندارد که ازش با لبخند

نوشابه با بیسکویت بگیرم و چه زود گذشت، انگار همین دیروز بود!

و قدر هم دیگر را بدانیم، از دست دادن سخت است، سخت!


#شهادت_امام محمدباقر(ع)_تسلیت باد.
  • مستر صفری

یه نقد کوچولو....

در قدیم دزد سر گردنه هم معرفت داشت!

روزی دزدی در مجلسی پر ازدحام با زیرکی کیسه ی سکه مردی غافل را می دزدد
هنگامی که به خانه رسید کیسه را باز کرد دید در بالای سکه ها کاغذیست که بر آن نوشته است :

"خدایا به برکت این دعا سکه های مرا حفاظت بفرما"

اندکی اندیشه کرد
سپس کیسه را به صاحبش باز گرداند!

دوستان دزدش او را سرزنش کردند که چرا این همه پول را از دست داد!؟
دزد کیسه در پاسخ گفت :
صاحب کیسه باور داشت که دعا دارایی او را نگهبان است. او بر این دعا به خدا اعتقاد نموده است
من دزد دارایی او بودم نه دزد دین او
اگر کیسه او را پس نمیدادم، باورش بر خدا سست می شد. آن گاه من دزد باورهای او هم بودم
واین دور از انصاف است!
بدون شرح ....
اصلا ربطی خدایی نکرده به #مسئولین ما نداره ها ....

  • مستر صفری

بوسه ای بر باران

آن کس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند!
دوستان عزیز غیر بلاگری
Designed By Erfan Powered by Bayan